ای عـــزیـــزم ای امــیـــد جــاودان زنده گی
جــاودان با شـی ؛ تـوای آرام جـان زنده گی
تـازه وتـرشـد زحســنت خـاره زار ایــن دلــم
زانکـه هـســتی ای نـگارم باغـبان زنـده گی
کی فراموشت کنم ؛ تااین جهان باقیست ومن
ای کـه باشـی ایـن دلــم را آشــیان زنـده گی
هان توباشی زنده گی ام ؛ گرشوی ازمن جدا
مــیـشــوم آخــــرشــهــیــد آسـتا ن زنـده گی
لالـه زاران شــد بهــارم ؛ از فـروغ عشق تو
گر بمـیـرد عـشـق مـن ؛ آید خـزان زنده گی
کی توان گفتن که هســتم عاشق وبـیـمـار تو
مــیــکــشــد آخــر مــرا درد نـهـان زنـده گی
بـادل بــیـماروخـونیــن ؛ بادوچــشــم اشکـبار
کی رسد « فکرت» به منزل کاروان زنده گی
کابل : 29-11-69
نظرات شما عزیزان:
پژمان 
ساعت13:57---9 آذر 1389
غمی دارم ز دلدارم بدین احسان خرسندم
از آن یک غمزۀ ساقی چنین من رشک اسفندم
برآن زخمی که ساقی زد نمک پاشم به از مرهم
چه جای شکوه می باشد کرم کرده است و می خندم
وزآن لعلی که دوشینش گزیدم از لب گلگون
مرا شکر چه کار آید که سرتاپای در قندم!
سرم اندر گریبانست و دست بر دامنش پیوند
زخجلت روی دیدارش ندارم چونکه دربندم
ازین ساقی شنیدم دوش چون می گفت:
بکش دست از طلب تا من به هر دم با تو پیوندم!
عجب باشد دراین میخانه، چون درویش می خواهند!؟
توانگر چون شود نزدیک، بگوید آنکه در بندم! پاسخ:
سلام های صمیمانه ی مرا پذیرا شوید. شعر ارسالی تان خیلی خیلی عالی است ، ازخواندش واقعن لذت بردم اما ندانستم که سروده ی شماست ویاخیر؟ نگفته ایدبه منظور نشر فرستاده اید. در امان خدا باشید.
بارش 
ساعت9:34---8 آذر 1389
سلام استاد عزیز
من از ویب شما لذت بردم
خیلی خوب خواندم وبار بار خواندم
از من خبر بګیرید
منتظرم
پاسخ:
سلام های صمیمانه ی من نثارتان باد! خیلی تشکر ازحسن نظر تان .سبزسبز باشید
|